|
welcome |
|
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 19:14 توسط |
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 16:55 توسط |
گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه پذیرفتی ، چه فریبنده آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه با تو خوش بودم ، چه کودکانه همه چیزم شدی ، چه زود نیازمندت شدم ، چه حقیرانه به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه وازه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه و من سوختم ، چه عاشقانه ولی هنوز هم دوستت دارم غریبه...
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 16:55 توسط |
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 15:29 توسط |
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 15:24 توسط |
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 15:23 توسط |
من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو مردنی است
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 22:10 توسط |
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:52 توسط |
کاش می دانستی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 11:19 توسط |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 11:10 توسط |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 11:8 توسط |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 20:45 توسط |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 20:36 توسط |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 20:33 توسط |
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 20:20 توسط |
![]() ![]()
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 11:35 توسط |
![]()
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 11:30 توسط |
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 11:30 توسط |
![]()
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 11:22 توسط |
كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش كاش كاش ......
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 23:2 توسط |
چه فرقی میکند
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 22:59 توسط |
بزنم یا نزنم حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم ؟
با توام !با تو! خدایا !بزنم یا نزنم ؟ همه حرف دلم باتو همین است... چه کنم ؟حرف دلم را بزنم یانزنم؟ عهد کردم دگر از قول وغزل دم نزنم زیر قول دلم ایا بزنم یا نزنم گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل پرسش ادم این است... دست برمیوه حوا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم: به زنم یا نزنم ؟ها ؟بزنم یا نزنم؟
نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 15:1 توسط |
گویند عشق افسانه است اما هرگز ان را به ذهنم انتقال ندادم ای قاصدک اسیر شب های تاریک من بیا ومن را با خود به شهر قصه ها ببر تا با او اشنا شوم. دوست دارم پرنده سبک بالی بودم وبر لب بامشان اشیان می نمودم که بخوانم بنویسم
دوستت دارم ٬دوستت دارم٬دوستت دارم
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 16:41 توسط |
ازمیان قاب دودی رنگ شیشه
می بردی ازمن اما تاهمیشه٬تاهمیشه٬تاهمیشه باهمه دریا دلی دل را به دریاها زدم پشت پابراصل بی بنیاد این دنیا زدم باهزاران ارزو باصرهزار شوق و امید ازپس دیروزو امروز ناگهان فردا رسید ای دریغ ازعمررفته ای دریغ
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:29 توسط |
لحظه شیرینی که به تودل بستم ازتوپرسیدم تومنی یامن تو وتو گفتی هردو من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی همه جاوهمه وقت دست تو دستم تکیه گاهم باشی وتوگفتی هستم تانفس هست کنارت هستم
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:4 توسط |
عشق بهانه اغازبود
اغازقشنگترین صبحدمان زندگی عشق بهانه سبزباهم زیستن بود واینک وصال بارش خوشبختی است براشیان عاشق ترین دستها
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 14:54 توسط |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:29 توسط |
|
درباره وبلاگ
من در یاهو آرشيو موضوعات وبلاگ
لينك دوستان لينك هاي روزانه |